تبليغاتX
توبچین ازلب مو چین قلم لیقه لورفته مارا
فریاد کشان کشان گلو را بردند

بستند دهان و گفتگو را بردند

تهمت به فریبایی مهتاب زدند

همبرکه ی نیلوفروقو را بردند

ترتیب ستاره و سحر را دادند

کشتند امید  و آرزو را بردند

ازبوی دهان عاشقی ترسیدند

. . .  زدند  و آبرو را بردند

با خنجرنامرد تبانی کردند

ازپشت زدند وروبرو را بردند

دیدند که بازنده ی بازی هستند

با آس تقلبی " دولو" را بردند

نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 17:9 توسط رضا علیمهر| |
             

محقق،نویسنده،ناشر،روزنامه نگار و پدر مطبوعات نوین آذربایجان استاد حاج حمید ملازاده در سن78 سالگی به دیار باقی شتافت.

مرحوم ملازاده علاوه بر فعالیت چشمگیر در عرصه نویسندگی وروزنامه نگاری انتشارات" ارک" تبریز را نیز بنیان گذاشت.

وی در سال 1310 در تبریز متولد شده و فعالیت های روزنامه نگاری خود را با عنوان سرپرستی روزنامه کیهان در آذربایجان شرقی از سال 1333 آغاز کرد.

راز های سر به مهر" سیری در کوچه های خاطرات" نگاه به آینده"دریچه های نو به آنسوی ارس " که اغلب در خصوص اوضاع سیاسی آسیای میانه و منطقه قفقاز به رشته تحریر در آمده از معروفترین کتابهای این نویسنده فقید تبریزی محسوب میشوند .

اغلب مقاله ها  ، مطالب ، سفرنامه ها ، گزارش ها و یادداشتهای مرحوم ملازاده نیزدر روزنامه مهد آزادی تبریز به چاپ می رسید.

پیکر پاک استاد فقید روز چهار شنبه ۱۳۸۸.۷.۳۰در قطعه هنر مندان وادی رحمت تبریز و در حضور جمع کثیری از آشنایان و اساتیدی ازجامعه مطبوعاتی تبریز به خا ک سپرده شد.

یاد و نامش گرامی

.............................................................

بدینوسیله از همه عزیزانی که درمراسم تشییع و ترحیم استاد ملازاده (دایی اینجانب) حضور بهمرسانیده بودند خصوصا جناب مهندس نوین شهردار محترم تبریز ـ مهندس آبدار نژاد شهردار منطقه ۸  آقای نیک اندیش و تمامی اساتید محترم دانشگاهی و مطبوعاتی آذربایجان تشکر و قدردانی میکنم.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 23:25 توسط رضا علیمهر| |
 

با تبریکی بهارانه به دختر پائیز

...

 

ازمن که رد می شویم
به همدیگرمی رسیم
ما
عاشق همیم
.
بگو تا کجاها میرسند دستانت
تا برایشان سیب بکارم
گرگ ها را ... !!
نترس
از دهان هم می قاپند !!
.
پستو غنیمتی است
یک شب بیا به زمزمه هایم سری بزن
در پشت بام شهر
آثاری از وخامت فریاد دیده اند !!

 

نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 18:8 توسط رضا علیمهر| |
درود بر شما

بار دیگر و به شکلی دیگر خواهم نوشت

اینکه مدتی را نبودم و چرا نبودم و ... بماند

با تقدیم یکی از سروده های بانو ن. صفا به استقبال زودرس پاییز برویم

انتخاب از دفتر ( آبی بلند را می اندیشم)

 

من انتخاب می کنم امروز : یا شما
یا آیه های خاکی احساس کوچه را؟

دیگر رسیده ام به خزانی که می شود
فهمید برگی ام پر از آوار رد پا !

در برزخ میان درخت و زمین هنوز
سر در گمم ، پر از اگر و صد چه و چرا؟!

برگم ، خزان نشین  به یلدا نمی رسم
کم روز گار با دل من بد نکرده تا !

وقتی که انتخاب به دادم نمی رسد
محکوم می شوم به رسیدن به انتها

حس جوانه در رگِ من خشک می شود
دیگر نمی شود که برویم از ابتدا !!

اینجا بهار قهرترین واژه با من است
پائیز...حس یخ زده ی سرد آشنا

یلدای انتظار ِ نفس گیر ... دی ترین!
یعنی عبور می کنی از سال های ما؟
...
...
...
دیگر نمانده فرصتِ...!اعلام می کنم:
خواهان حس کوچه ام اما ... پس از شما!!

نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 22:3 توسط رضا علیمهر| |
...!

ستاره ای چیده ام

 که بوی سیب میدهد

مادرم سیب  دوست دارد

پسرم سیب زمینی سرخ کرده

و من قانونی جذاب تر

...

 

گیتارم مرا مینوازد

مادرم پسرم را از دایه مهربانتر

و من سرختر از گونه های...

وای خدای من

این ستاره چقدر دنباله دار است

.

 

و به قول شوکتی نیای نازنین اینهم یک غزلک

 

 

باید خوراک قافیه ام را پلو کنم

دعوای اسم ذات پلو با چلو کنم

 

باید بجنبم از ته جا مانده های خود

فکری بحال پای تلوتا...تلو کنم

 

بغضم گرفته خرخره ی خویش میجوم

چیزی نمانده نعش دلم را ولو کنم

 

درد بدی است قافیه ام جا نمی رود

باید یکی دو بار...عقب یا جلو کنم

 

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 2:30 توسط رضا علیمهر| |
خطاطي نستعليق آنلاين